محمد مهريار
444
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
به واژهشناسى آن مىپردازيم . واژهشناسى : زرنه يك واژهء قديمى دلاويز است مركب از سه جزء « زر + ن + ه » . جزء اول ، همان واژهء « زر » به معناى طلاست كه ديدهايم بسيار در نام زيستگاهها به انواع مختلف وارد مىشود و جزء دوم آن « ن » به كسر تخفيف يافتهء كلمهء « نا » است و يا ممال آن به كسره و به معناى آب است . « 1 » جزء آخر « ه » علامت نسبت است و روى هم هر سه جزء به معناى آب طلايى يا آب زرين ( زرينهآب ) است و اينگونه نامگذارى ، بسيار در اطراف ايران سابقه و شبيه و نظير دارد . زريگان Zarig n زريگان ديهى است نسبتا كوچك كه در عداد ديههاى دهستان بهاباد يزد قلمداد شده است . در سال 1345 ، اين ديه 93 نفر جمعيت داشته است . « 2 » از نام بهاباد كه اين ديه كوچك در آن قرار دارد نداى قدمت آن به گوش مىرسد . پيشينيان ما علاقه داشتهاند كه امكنه و محال خود را با واژهء « به » ( نيكى ، نيكويى ) آغاز كنند و اين نام جسته و گريخته براى ما باقى مانده و قدمت خود را داد مىزند . دين خود را بهدينى ( زردشتى ) مىناميدند و گوشه ، گوشه جاهاى بسيار براى ما باقى است كه با « زه » يا كلمهء « به » و يا تبديل يافتهء آن « وه » شروع مىشود . با توجه به خود واژهء بهاباد ملاحظه مىكنيم كه در محلهاى بسيار نام ديه قرار گرفته است چون بهاباد ( بافق ، بيرجند ، مشهد ، فردوس ، گناباد و غيره ) ورامين هم همان « بهرامين » است و باز هم ديهها داريم كه واژهء « به » به « وه » و « ف » تبديل شده است و در فصول آينده در اينباره گفتوگو خواهيم كرد . بههرصورت كلمهء بهاباد واژهء كهنى است و بسيار براى ما پرمعناست و چنين نيست كه به شرحى كه گذشت امثله و مشابهاتى نداشته باشد . بهيك ( سلماس اروميه ) بهى ( مياندوآب ) بهىآباد ( مهاباد ) بهور و بهويه به ترتيب ( گرمسار ، نيريز ) و بسيارى ديگر . از سوى ديگر اين ديه در همان دهستانهاى يزد و دور و بر كوير وسط فلات ايران است كه به تفصيل و به مناسبتها گفتهايم كه از مراكز قديم تمدن ايران بوده و اولين دليلى كه براى اين كار داريم نام ديههاى بسيارى است كه همه هم بهصورت قديم است ،
--> ( 1 ) - ن . ك . به : نامواژههاى نيه ، نى ، نىنى و نياصرم در همين فرهنگ . ( 2 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 105 .